أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
318
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
كسى براى انجام حج بتواند به مكه بيايد و هيچ زائرى را از آمدن به آنجا در شب و روز منع نكند و ظالمانه متعرض تاجرى نشود و خطبه و سكه به نام او باشد و در ازاى آن بيست هزار درهم سالانه از مصر به او بپردازد . « 1 » ابونمى سه سال را به همين منوال گذراند تا آن كه يكى از فرزندان عمويش ادريس از سمت مدينه به او حمله كرد ، در حالى كه جمع كثيرى از عموزادگانش از آل قتاده و بسيارى از جنگجويان باديه همراهش بودند . مهاجمان توانستند ابونمى را از مكه بيرون كرده ، چهل روز بر آن فرمانروايى كنند ، اما چيزى نگذشت كه ابونمى حملهء خود را آغاز كرده آنان را از شهر بيرون كرد . اين حادثه در سال 670 رخ داد . « 2 » اين اخبار تازه به ملك ظاهر بيبرس در مصر رسيد و بسا اخبار بد ديگر هم كه به او رسيده بود . بيبرس كه توجه خاصى به علائق سياسى خود با مكه داشت و نسبت به اشراف بر اشراف بسيار حريص بود ، در سال 675 نامهء بسيار تندى به ابونمى نوشت كه متن آن چنين است : از بيبرس سلطان مصر به شريف حسيب نسيب ابونمى محمد بن ابىاسعد . اما بعد : كار نيك فى حدنفسه نيك است و از خاندان نبوّت نيكتر . كار بد هم فى حد نفسه بد است و از خاندان نبوّت بدتر . اى سيّد ! از شما خبر رسيده است كه حرم خداوند را پس از آن كه امن بوده به محيط ترس تبديل كردهاى و در آنجا كارهايى انجام مىشود كه صورت را سرخ مىكند . و ورق سفيد را سياه . من در شگفتم كه چگونه شما چنين مىكنيد ، در حالى كه جد شما حسن عليه السلام است ؟ ! آنجا كه فتنه نيست جنگ مىكنيد و آن جا كه فتنه است ، جنگ را رها مىكنيد ! تو از اهل كرم و از ساكنان حرم هستى ! چگونه مجرم را پناه مىدهى و خون مُحْرم را حلال مىشمرى ؟ حال آن كه ، كسى كه به خدا اهانت كند ، كرامتى ندارد . يا آن كه در حد خودت مىايستى و يا آن كه شمشير جدّت را به رويت برخواهيم كشيد . و السلام .
--> ( 1 ) . إفادة الأنام ، خطى . ( 2 ) . همان .